دست كم دو ديدگاه يا اگر روشن تر بگوييم دو پروژه در باب نسبت انسان و دين، انديشه دينداران روشن انديش ما را دست خوش تاثيرات خود قرار داده است؛ دين به مثابه برنامه زيستن در جهان خاكي و دين به مثابه راه سعادت اخروي. ديدگاه نخست، دين را موهبت عقل كامل (خداوند) به عقل ناقص (انسان) مي داند، موهبتي پس از آن غضب نخستين كه انسان را به جهان ناسوتي راند، برآمده از حس ترحم نسبت به روحي لطمه ديده كه شير خام خورد و گناه اولين را مرتكب شد. دين به انسان مي گويد كه چگونه در دوره هبوطش، با موقعيت هبوطش سر كند، چگونه روابطش را با سايرين تنظيم كند، تا آن هنگام كه به جهان ديگرش باز خواند و زندگيش در ترازوي قسط به سنجش در آيد. اين سان، دين راهنماي عمل انسان در دنيا است. راهنمايي براي تدبير مناسبات اين دنيايي. مظهر چنين ديدگاهي در باب انسان و دين، دكتر علي شريعتي است.
حاكميت دوگانه يا حاكميت دوسويه؟
«حاكميت دوگانه» تعبيري است كه سعيد حجاريان، يكي از نظريهپردازان اصلاحات دوم خرداد، درباره ماهيت نظام جمهوري اسلامي از منظر مشروعيتيابي بكار برده است. براساس نظر وي زماني كه يك حكومت صاحب دو منشاء براي مشروعيت و توجيه اقتدار خود ميشود، يعني وقتي بخشي از حاكميت از يك منبع و منشاء كسب مشروعيت كرده و بخش ديگر حاكميت از منبع ديگري، پديده حاكميت دوگانه رخ ميدهد. اين پديده متضمن شكل ويژهاي از ترتيب ساختار نظام سياسي به صورت تناظر نهادهاي انتخابي و انتصابي است. براي مثال در جمهوري اسلامي، نهادهاي انتخابي نظير رياستجمهوري، مجلس و شوراها از مردم مشروعيت ميگيرند و نهادهاي انتصابي همچون قوهقضاييه، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت از ولايت فقيه و به اعتباري از دين مشروعيت مييابند. دو بخش نظام سياسي در قالب نهادهاي متناظر انتخابي و انتصابي آنگاه كه از سوي سوژههاي انساني با ايدئولوژيهاي مختلف تصاحب ميشوند، رو در روي هم قرار ميگيرند و تنش و مخاصمه فيمابين اين دو بخش عملكرد سيستم را مختل ميكند. لذا حجاريان پيشنهاد ميكند كه دوگانگي موجود در حاكميت كاركردي شود. اصلاحات دوم خرداد راهي بود براي كاركردي كردن حاكميت دوگانه از طريق غلبه بخش انتخابي نظام كه بيش از ديگر اركان اراده ملت را بازتاب ميداد. با ناكام ماندن اصلاحات دوم خرداد، گرچه گفته ميشود كه حاكميت يكدست شده، اما مطابق اين نظريه در حالي كه هنوز دوگانگي منابع مشروعيت نظام باقيست، حاكميت همچنان دوگانه قلمداد ميشود. آنچه از رهگذر تسري حاكميت جناح اصولگرا بر نهادهاي انتخابي صورت پذيرفته، همان كاركردي كردن حاكميت دوگانه است، منتها در جهت عكس آن. بدين ترتيب كه اراده بخش انتصابي، استيلاي بيشتري يافته و چالشهاي پيشين و يا محتمل با نهادهاي انتخابي را به نفع خود كنترل ميكند.
اشاره: علي رغم سابقه تقريباَ 100 ساله پيدايش احزاب در ايران، متاسفانه ادبيات حزبي در كشور ما در مرحله جنيني به سر مي برد. آثار و منابع تئوريك در خصوص احزاب (حتي ترجمه ها) كم است و به سختي به تعداد انگشتان يك دست مي رسد. كنش حزبي در ايران غالباَ بدون مباني تئوريك و بدون شناخت مبناي پيدايش اهداف، ساختار و عملكرد حزب جامعه سياسي و براساس آزمون و خطا دنبال مي شود از اين رو تاسيس هر حزب جديد اين بيم را ايجاد مي كند كه تجربه اي ديگر بر تاريخ ناكامي احزاب ايران افزوده خواهد شد. مقاله حاضر با اذعان به اهميت پژوهش هاي نظري در خصوص احزاب، به بازخواني بخشي از آراي جامعه شناس آلماني، ماكس وبر، در اين خصوص مي پردازد كه در رساله (سياست در مقام حرفه) وبر آمده است.
***
حزب، سازماني اختياري متشكل از افرادي است كه جهت كسب قدرت سياسي در جامعه فعاليت مي كنند. خصلت سازماني حزب، اين مكان را فراهم مي كند كه فعالان حزبي، سياست را در مقام حرفه اي مستقل دنبال نمايند.
راست راديكال در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري موفق شد صريح ترين نماينده خود (محمود احمدي نژاد) را به بالاترين سطح رقابت سياسي در جمهوري اسلامي برساند. اين اتفاق به يمن دلدادگي اقشار اجتماعي دلزده از منازعات فرساينده چپ و راست به گفتمان اخلاقي و عدالت جوي آنها رخ مي داد. اما حركت در مسير رسيدن به به اين مقصد، هشت سال پيش از آن آغاز شده بود؛ دوم خرداد 76؛ زماني كه جناح راست شوك ناشي از شكستي غير منتظره را متحمل شد. شوكي آنقدر سهمگين كه ناطق نوري نامزد راست را بر آن داشت در جمع يارانش سوگند ياد كند كه ديگر نامزد هيچ انتخاباتي نخواهد شد. سه سال طول كشيد تا جناح راست فحواي كلام نامزد خود را دريابد و با او هم سخن شود. در اين مدت پس از شكست هاي متوالي، نهادي انتخابي نماند كه در اختيار جناح راست مانده باشد. راست سردرگم از ناكامي در جلب راي دهندگان در واهمه فردايي نامعلوم ناگهان دست موافقي را ديد كه از آستين اين نيروي جديد به سويش دراز مي شد. از آن پس آن دست را چون تكيه گاهي محكم در دست فشرد، هر چند زماني ديگر آن را چون تكه گداخته يي كنار نهاد.